صبح معین کوچولو خواب بود
كه ما رفتیم سرکار ، بعدازظهر ، وقتي رسيدم حسابي خسته بود و زود لباسهامون رو عوض كرديم،و معي كوچولو كفش قشنگش رو پوشيد
و رفتيم خونه آقاي اسكندري و شب هم دعوت عمو مهدي بوديم
و حسابي عمو مهدي و طاهره خانوم رو اذيت كرديم
ولي حسابي خوش گذشت كلي معين خوشحال بود اولش كه لحظه شماري مي كرد
كه كي عمه مياد تا همگي با هم بريم خونه عمو مهدي تا عمه جون اومد گفت بريم ، ولي چون ديد عمه اومده توي خونه آقاجون با ناراحتي گفت
يعني ديگه نمي ريم خونه عمومهدي ، ما هم خنديديم و گفتيم چرا
، پاشو بريم و زودتر از همه رفت خونه عمو مهدي ، ديگه خيلي شيطوني كرد و بهش خوش گذشت
و جاتون خالي ، شام خوشمزه اي هم خورديم
و آخر شب اومديم خونه ، معين حسابي خسته بود و زود خوابيد .![]()
فردا بعد از سر كار ، خاله سميه و نازنين اومدن خونه ما
، معين خيلي خوشحال شد ، بعدش امين آقا و عمه فاطمه و محمدجواد اومدن
و حسابي معين شيطوني مي كرد و از اين اتاق به اون اتاق مي رفت ، بعدش شام خورديم
و تا ساعت يك و نيم نخوابيديم و بعدش ديگه به زور
معين كوچولو رو خوابوندم
فعلا باي ، بريم كه معين بيدار نشه
.
موضوع : دوستای معین
روز دوم عيد ، بابا رضا رفت سركار و تا ظهر نيومد و بعدازظهر رفتيم خونه امين آقا و عمه خانوم ، حسابي جاتون خالي بود خوش گذشت يه شكلاتهاي خوشمزه اي داشتن ، حسابي چسبيد ، بعدش رفتيم خونه .
خاله اكرم ( دوست قديمي مامان توي تهران ) كه برام نظر مي دن ، به همراه خانواده شون اومده بودن مشهد ، يه هتلي نزديك خونه ما ، روز سوم عيد اومدن خونه ما اما خودشون تنها ، خانواده شون نيومدن ، حسابي مامانم خوشحال شده بود
و دو ساعتي پيش ما بودن ، معين كوچولو هم كه همش غر مي زد كه بيا با من بازي كن آخه به خاله اكرم حسودي مي كرد
كه چرا مامان پيش خاله اكرمه و همش با ايشون صحبت مي كنه ، بعدش بابارضا اومد و مامان رو نجات داد
و مامان تونست چند دقيقه اي با دوستش ياد قديما كنه
روز چهارم عيد خاله اكرم رفت تهران ، ما هم رفتيم باغ امين آقا ،
حسابي خوش گذشت ، آقاجون کارهای باغ رو انجام می دادن
, مامانی و طاهره خانوم و عمو مهدی هم مشغول آتیش روشن کردن بودن
, ما هم با محمد جواد بدمينتون بازي كرديم ، ولی چون زمین خراب بود بعد همگی با هم زمین بازی رو درست کردیم و مشغول بیل زدن شدیم
بعدش همگی با هم , وسطي و مسابقه طناب كشي بازي كرديم
، آخرش هم بازي زو ( كبُدي ) رو انجام داديم
و مامانی و عمه هم قبل از سم پاشی تموم
سبزی ها رو چیدن و خيلي خوب بود شب رسيديم خونه آقاجون و اونجا استراحت كرديم و رفتيم خونه
، بعدش بابارضا با معين كلي بازي كرد و من هم ماكاروني درست كردم و چای و شام خورديم
ولي آقا معين تا ساعت سه و نيم صبح نخوابيد ، حسابي خسته بودم
، روز بعدش بايد مي رفتيم سركار ، خيلي سخت بود
موضوع : تولد - اعیاد - عروسی
اميدوارم عيد همگي دوستان مبارك باشه ؛ امسال ما هفت سين جديد و قشنگي نداشتيم آخه با توجه به مسافرتي كه پيش اومد اكثريت كارهام موند
، وقتي رسيديم مشهد ، ديگه بابارضا رفت سركار و تا ساعت 20 روز دوشنبه يعني شب قبل از سال جديد نيومد
و وقتي كه اومد اونقدر خسته بود
كه ديگه نميشد بگيم بريم خريد كنيم ، معين كوچولو هم همش دلش مي خواست همه چي رو بهم بريزه
، آقاجون و عمو حسين و خاله ها اومدن مشهد
، البته اونها سال تحويل رفتن حرم امام رضا ، من و رضا هم با هم سر سفره بوديم
و معين و محمد امين هم خوابيده بودن
و سال جديد آغاز شد
، موقع سال تحويل خيلي لحظه قشنگيه
، اينم سفره هفت سين


بعدش معين رو بيدار كرديم و بوسش كرديم
و لباس هاشو پوشيديم و محمدامين هم آماده شد كه بريم خونه آقاجون و ماماني
كه خاله و آقاجون تهران هم از حرم اومدن و همگي با هم رفتيم خونه ماماني
، بعدش از اونجا رفتيم به ديد و بازديد عيد مثل خونه آقاي نصيري ، خاله ها و عمه و عمو و ....
خيلي فشرده بود و حسابي خسته شديم
شب براي شام اومديم خونه ماماني و بعدش رفتيم خونه ، معين هم كه خوابش نميومد ولي من حسابي خسته بودم و مسواك زديم
و به سختي
خوابونديمش 
موضوع : تولد - اعیاد - عروسی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عزيزان دل ، جاتون خالي ، آخرسال 1390 يك دفعه يك مسافرت كاري براي من و معين كوچولو پيش اومد حسابي جاتون خالي بود ولي خيلي يك دفعه اي بود مثلا امروز فهميدم كه بايد بريم مسافرت و فرداش به راه افتاديم . مسافرت كاملا فشرده اي بود ، جاتون خالي . به عزيز و آقاجون هيچي نگفتيم كه مي خوايم بيايم تهران ،من و معين با قطار رفتيم تهران ، صبح وقتي عزيز ، مارو ديد حسابي تعجب كرده بود حتي يك درصد هم احتمال نمي دادن كه ما بريم تهران ، خيلي خوشحال شدن ، آقاجون و خاله ها و عمو حسين و نازنين و محمد امين ، حسابي از ما پذيرايي كردن، معين هم خيلي به خونه خاله اكرم علاقه داشت همش مي گفت اونجا باشيم .

چهارشنبه سوري تهران بوديم ، خيلي خوش گذشت همه همسايه اومده بودن توي كوچه و آقا جون هم آتيش بزرگي به راه انداختن
و همه پريدن ، عزيز و آقاجون ، نازنين و عموحسين و خاله ها ، منم معين رو بغل كردم و با معين پريديم
، بعضي ها هم خيلي ترقه مي زدن و معين از ترقه هايي كه خيلي صدا مي كرد مي ترسيد
براي همين مجبور شدم زود ببرمش خونه
، بعد معين و نازنين و محمد امين به همراه خاله اكرم چادر سرشون كردن و رفتن سراغ قاشق زني ، كلي همسايه ها خنديدن
و اونها هم بهشون خيلي خوش گذشت ، جاي همگي شما خالي بود 
![]()
توي تهران يه مقدار خريد كردم و پنجشنبه كه كارم تموم شد با هواپيما به مشهد اومديم
، راستشو بخواين معين كوچولو توي هواپيما بيشتر اذيت كرد همين كه بهش گير مي دادن تا كمربند ببنده ، حسابي كلافه اش كرده بود و وقتي كه هواپيما اوج گرفت اون موقع كه ساكت شد و بهش خوش گذشت ، توي هواپيما بهش يك كتاب جايزه دادن و وقتي رسيديم خونه
از بس كه خسته بود خيلي زود خوابيد .
موضوع : مسافرت
سلام دوستان ، اميدوارم سال جديد ، سال نهنگ يا اژدها ، براي همگي سرشار از شادي و سلامتي و توفيق روزافزون باشه

باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان، تو خوب
راه ما گردان، تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد
عید شما مبارک

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند.

اميدوارم سال جديد براي تمام ني ني هاي ني ني وبلاگ ، معين كوچولوي گلم و درساي عزيزم و هوراد جون و نيايش خانوم و تمامي دوستان ديگه ، بهتر از پارسال ، همراه با سلامتي و شادي و سرافرازي باشه

موضوع : تولد - اعیاد - عروسی
عكس هاي معين توي نمايشگاه لوازم باغباني



تاب خوردن معين كوچولو به كمك مبل


معين كوچولو و مادربزرگ مهربون

موضوع : دو سالگي معين كوچولو
بازی هایی که خیلی سرگرمش میکنه

یکی ماشین بازیه که خیلی علاقه داره 
یکی دیگه مغازه بازی , همش دوست داره ما رو ببره مغازه ( توی خونه ) و واسه مون سک سک ,خوراکی و اسباب بازی بخره 
یکی دیگه خاله بازی , میگه تو , بچه من باش و با من یا بابا رضا حسابی بازی می کنه که هلاک میشیم
یکی دیگه هیئت بازی , یعنی طبل بر می داره و شروع می کنه به خوندن ,
ای وای حسین ما را هیهات تشنه کشتن غریب کربلا را هیهات سر بریدن
یا اینکه :
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده و ...
از نقاشی هم بدش نمیاد ولی همش به بابارضا میگه ماشین آقاجون رو بکش , خودش که فقط خط خطی می که![]()
طبق معمول کتاب خوندن , قایم موشک و آب بازی رو هم دوست داره , سرسره بازی هم میکنه یعنی یه پشتی رو روی مبل میزاره و مثل سرسره با ماشین هاش سر می خوره 
تقریبا چشم چشم دو ابرو , دماغ دهن یه گردو و ... رو دوست داره و دست و پاشکسته می خونه
الان هم که اصلا نمیزاره عکس بگیرم تا می بینه موبایل یا دوربین دستمه , حمله می کنه و می گه بده به من و چون یه بار گوشی ام رو خراب کرده دیگه نمیتونم ازش عکس بگیرم
راستی دلم بگه براتون از خوابیدنش ,باورتون نمیشه تا ساعت دو و نیم نمی خوابه که هیچ , وقتی که ما رو حسابی هلاک کرده یه دفعه ساعت سه و نیم بیدار میشم می بینم یه جایی از بس که هلاک شده خوابیده , اصلا خوابیدنش رو نمی بینم آخه راضی نمیشه اصلا بخوابه همش می گه نخوابیم
موضوع : دو سالگي معين كوچولو
سلام , خدمت دوستان عزیز , خیلی وقت بود که به وبلاگ قندعسلم سر نزده بودم حالا تا جایی که یادم باشه خاطرات این چند وقت رو می نویسم :

بالاخره بخیه های معین کوچولو رو کشیدیم و چون بابا رضا بهش قول داده بود که اگه پسر خوبی باشه واست سه چرخه می خرم براش یه سه چرخه قشنگ و قرمز رنگ خرید معین خیلی خوشش اومد و حسابی سرگرمش شده بود
توی دورانی که مریض بود خیلی به تلویزیون و سی دی های کارتونی علاقه مند شد که دیگه داشت زیاده روی می کرد واسه همین بابارضا تحرمیش کرد 
![]()
دیگه اینکه به سرزمین عجایب رفتیم و حسابی جاتون خالی بود با محمد جواد و عمو حسن رفتیم و کلی بهمون خوش گذشت ماشین برقی , قطار, بولینگ , فنجون چرخون , هواپیما کوچولو و کلی بازی های قشنگ رو سوار شدیم , خیلی خوش گذشت و معین هر شب می گه بازم بریم اونجایی که ماشین داشت , بازی کنیم , اگه فرصت بشه دوباره میبرمش





دیگه نمایشگاه بین المللی لوازم باغبانی رفتیم اونجا معین سوار تراکتورها شد و ماشاا... به هر پارتیشن میرسید از غرفه داران مهربون شکلات و شیرینی می گرفت . من و محمدجواد هم بی نصیب نمی موندیم


یه بار هم به باغ امین آقا رفتیم و اونجا هم حسابی خوش گذشت ولی یه دفعه هوا سرد شد و آخرش هم معین افتاد زمین و کلی گریه کرد


جاتون خالی به نمایشگاه مبل و لوازم خونه رفتیم و اصلا جالب نبود , سطح نمایشگاه خیلی پایین بود و فقط خوراکی خریدیم و خوردیم وگرنه هیچ خرید دیگه ای نکردیم واسه معین هم ماشین کرایه ای گرفتیم و خیلی بهش خوش گذشت و آخرش همش گریه می کرد ماشین رو ندین , ببریم خونه

چی بگم از خونه تکونی عید
,حسابی اذیت شدیم
, البته هنوز تموم نشده
و آقا معین هم که حسابی همکاری می کنه از این ور فرش ها رو میشوریم از این ور , دوباره روش شیر و ... می ریزه ,حسابی شیطونی می کنه ![]()
موضوع : دو سالگي معين كوچولو

سلام دوستان یه مدت بود وقت نمی کردم بیام و وب معین کوچولو رو آپدیت کنم
مرسی از همه دوستان که جویای احوال ما بودن , خدا رو شکر , خوبیم , حالا چند تا عکس براتون گذاشتم امیدوارم قشنگ باشه

معين كوچولو اولش از قطار مي ترسيد ولي بعدش خيلي بهش خوش گذشت خوشبختانه برعكس نازنين از كوپه بيرون نميومد آخه نازنين وقتي با قطار مسافرت ميكنه همش توي راهروي قطار بازي ميكنه ولي معين با بطري هاي آب و موبايل و ... خودش رو سر گرم كرد

اين خرگوش محمدامين بود ولي من نديدمش فقط عكسش رو ديدم آخه مرده بود و محمدامين عكس هاش رو بهم نشون مي داد
جاتون خالي با پيشنهاد عمو حسين ( باباي نازنين ) به قم رفتيم و ساخت ضريح امام حسين رو ديديم خيلي قشنگ بود

جاتون خالي روز بيست و هشت صفر ما همش اطراف حرم امام رضا بوديم و هيئت هايي كه از شهرهاي مختلف اومدن رو مي ديم خيلي قشنگ بود خداوند زيارت و عزاداري همه اين عزيزان را قبول كنه

متأسفانه هفتم بهمن ماه معين كوچولو از ميز كامپيوتر افتاد و سرش بخيه خورد خيلي روزهاي بدي بود آخه سرماي بدي هم خورد ، دندونهاش هم درد مي كرد و همش ناله مي كرد براي همين همه با هم به من فشار عصبي زيادي وارد كرد آخه شب ها خيلي تب داشت و من خيلي غصه خوردم و همش ياد روزي كه از سرش خون مي ريخت مي افتادم ولي فعلا بهتره خداروشكر ، از خدا مي خوام كه همه مريض ها خوب بشن و هيچ مريضي توي بيمارستان نباشه آخه خيلي سخته
موضوع : دو سالگي معين كوچولو
سلام بچه ها , ما اومدیم تهران , پیش عزیز و آقاجون و خاله ها و عمو حسین و نازنین و محمد امین
با قطار اومدیم , اولش که معین کوچولو ترسیده بود و گریه میکرد که با قطار نریم , من قطار دوست دارم ولی نمی خوام با قطار برم و حسابی ترسیده بود و با کلی دنگ و فنگ راضی اش کردم که گریه نکنه
بعدش کلی با بابا رضا بازی کرد و تا ساعت 12 شب این ور و اون ور می رفت تا اینکه خوابش گرفت و خلاصه خوابید و تا صبح خوابید و ساعت هفت صبح بیدار شد و عمو حسین اومدن دنبال ما که از ساعت 5 صبح علاف ما بودن که ما هفت و نیم رسیدیم بعدش اومدیم خونه آقاجون و کلی با محمد امین و اسباب بازی های خونه خاله اکرم بازی کرد بعدش نازنین و خاله سمیه اومدن که معین کوچولو سرگرم نازنین شد و من وقت کردم تا وبلاگش رو بروز کنم . فعلا بای
موضوع : مسافرت

جایزه های جشنواره نی نی وبلاگ رسید
معين كوچولو و درساي گلم توي مسابقه ني ني وبلاگ برنده شدن
كه من و مامان درسا دو سري از سي دي هاي خاله ستاره رو گرفتيم ،


اينم عكسش

مباركتون باشه ، انشاا... هميشه توي زندگيتون برنده بشين

موضوع : تولد - اعیاد - عروسی
معین کوچولو عاشقه کتابه
و هیچ چیز به اندازه کتاب خوشحالش نمی کنه جدیدا طاهره خانوم بهش دو کتاب داده
که اونها رو خیلی دوست داره یکی کتاب موش و گربه
و یکی دیگه کتاب مار طمع کار
, باورتون نمیشه معین یه اخلاق بدی داره اینه که وقتی ناراحت می شه کتاب هاشو که خیلی دوست داره پاره می کنه
اگه آب یا چای دم دستش باشه می ریزه , این دو تا کتاب
طاهره خانوم رو این قدر دوست داره که وقتی ناراحت میشه سعی میکنه سمتشون نره و کتاب های
دیگه اش رو پاره کنه .
راستی عمو مهدی و طاهره خانوم خیلی وقت پیش به معین کوچولو چند تا بادکنک
دادن که هنوز اونهارو داره
طاهره خانوم و عمو مهدی بهش اسم همه حیوونها رو یاد داده دیگه پنگوئن و کانگورو و زرافه و خیلی حیوونهای دیگه رو یاد گرفته آخه طاهره خانوم یک کتاب داره که زندگی حیوونها رو نوشته و معین از اون کتاب همه حیوونها رو میشناسه

دست طاهره خانوم و عمو مهدی درد نکنه آخه به معین کلی شعر یاد دادن الان آهویی دارم خوشگله رو کامل بلده و شعر آقا پلیسه و خیلی چیزهای دیگه رو ازشون یاد گرفته , خیلی خیلی دوستتون داریم ,آخه چون ساعت کاری ما طولانیه , زیاد نمی رسیم که به معین کوچولو چیزی یاد بدیم , وقتی که این هارو برامون می خونه خیلی خوشحال می شیم و واسمون خیلی ارزش داره

پنجشنبه پسر خیلی خوبی بود ولی امروز خیلی اذیت می کرد من احساس کردم دندونهاش
درد می کنه چون اصلا چیزی نمی خورد
, جاتون خالی , امروز به خاطر نق زدن های معین کوچولو مجبور شدیم بریم بیرون , آخه فکر کنم حوصله اش تو خونه سر رفته بود
, برای همین رفتیم سمت کوههای شاندیز که برف داشت
ولی اونقدر برف نیومده بود آخه سنگها , دیده می شد و مردم هم با تیوپ بازی می کردن
, چون زمین خیلی سنگ داشت کلی از تیوپها پاره شدند چند نفر هم که افتادن یکی که سرش حسابی زخمی شد
که به احتمال زیاد شکست و دو نفر دیگه هم کتفشون درد گرفت
ما هم گفتیم مگه مجبوریم خودمون رو داغون کنیم فقط نگاه کردیم
البته تیوپ یکی رو گرفتیم و معین یه کوچولو اونم باباش کمرش رو گرفته بود بازی کرد
ولی یک دور چون زیاد حوصله نداشت ولی از خونه موندن بخاطر نق نق زدن معین بهتر بود بعدش رفتیم خونه آقاجون . ولی چون معین کوچولو زیاد نق می زد بعدش زود اومدیم خونه که خوابید , الان هم که این ها رو می نوشتم بیدار شده و توی بغل منه و به کیبرد نگاه می کنه ,حالا خدا می دونه اخلاقش خوب بشه یا نه . فعلا بای .
موضوع : دو سالگي معين كوچولو

بچه ها کریسمس مبارک

امروز تولد دو سال و چهار ماهگی عزیزدلمه

کارهایی که می کنه و حرفهایی که تا این لحظه می کنه اینه :
میگه به خا رِت : به خاطر تو
ما بهش میگیم کبات هاتو بیار اون میگه کبات اشتباهه بگین کتاب
حالا بزرگ شده و ایرادهای ما رو میگیره
همش می خونه ای وای حسین ما را تشنه کشتن و همش زنجیر می زنه و به آقاجون و باباش یا به عمو حسن میگه برام نوحه بخونید تامن طبل بزنم یا زنجیر بزنم
جدیداً آقاجون واسش سنج خریدن , خیلی خوشحاله و همش سنج می زنه
جدیداً به کارتونها علاقه مند شده و دوست داره براش کارتون بزاریم ولی من اصلا دوست ندارم
طاهره خانوم براش کتاب موش و گربه
آورده که اونو خیلی دوست دارم و هر شب قبل از خواب باید واسش بخونیم
و مسواک زدنش با هزار دردسره
موضوع : دو سالگي معين كوچولو
به نام آنكه تكيه برنام او غروري است جاودانه

باسلام خدمت همه دوستان ، خانواده معين تصميم گرفتن همگي توي اين جشن بزرگ شركت كنن و هر كدوم يه خلاقيتي توي اين جشنواره نشون بدن .....
كاري كه مامان واسه ني ني وبلاگ كرد اينه :


بعدشم باباجون واسه ني ني وبلاگ از زبون من شعر گفت :
ني ني وبلاگ هميشه تو دل ما بچه هاست
مامان و بابامونو مشغول ما مي كنه
يادشون مي اندازه خاطرات ماهارو
همگي با همديگه جشن مي گيريم شادي شو
توي وبلاگ آروين شكلك هاي قشنگ قشنگ
مدرسه مامانا داره هزاران مطلب
درساي زبر و زرنگ ونداي قشنگ ما
خرگوش باهوش ما آرين و طاها جون
ماهان عشق ماشین کوثر و امیرحسین
همگي با همديگه دوست شديم تو اين خونه
خداجون يه كاري كن
دوستاي ما هميشه زياد و زياد بشن
اعضاي ني ني وبلاگ هميشه شاداب باشن
![]()
حالا اينم خلاقيت من : با لوبيا و نخود

با آرزوي توفيق روزافزون براي مديرسايت و دست اندار كارانشان
موضوع : تولد - اعیاد - عروسی
کاش کودکیت شعری ابدی بود تاکه هیچگاه دلتنگی برای بهانه هایت نبود
ندانی تمام شوقو اشتیاقم برای زندگی پاسخ دادن به سوال های پی درپی ات بود
من دستچین همیشگی خندهایت باشم نفسهایم تاهست بی آنکه درک کنی به عشق توباشد
کاش کودکیت شعری ابدی بود
بازم ممنون كه واسم شعر گفتين ، واقعاً قشنگه
موضوع : دوستای معین




